تبليغاتX
انجمن وبلاگ نویسان
دانلود رایگان فیلم و سریال
ابزار وبلاگ
دانلود کتاب
مدل مانتو
انتخاب اسم دختر
دانلود فیلم
دانلود آهنگ جدید
سایت تفریحی
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
خرید اینترنتی ارزان
دانلود اهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
راکت بدمینتون
دانلود آهنگ جدید ایرانی
انجام پایان نامه
دانلود آهنگ جدید
دانلود زیرنویس
زیرنویس سریال
زیرنویس فارسی
دانلود آهنگ جدید
دانلود زیرنویس فارسی فیلم
خرید گیفت کارت
دانلود رمان
کلش اف کلنز
دانلود آهنگ جدید
در ضد سرقت
دانلود فیلم
Rhoss نماینده
دوربین مدار بسته
سررسید اختصاصی
پرسپولیس
خرید فیلم خارجی
لحظه آخر
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
باربری
دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان نودوهشتیا,متن رمان
تبليغات

دانلود رمان بهشت من تگزاس نوشته سوزان الیزابت فیلیپس فصل شش | بازديد: 55

دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل شش

با اینکه سوزی خیلی خوب سعی می کرد کنجکاوی خودش را پنهان کند ، ولی گریسی می دانست که او متعجب است از این که چطور یک زن بد لباس و شلخته که موهایش را هم خیلی بد مرتب کرده است ، سر و کارش با پسر دختر کش او افتاده است . ولی حالا که گریسی می دانست طرف صحبتش چه کسی است ، نمی توانست در مورد رفتار بابی تام با او آزادانه حرف بزند .
آن ها از چند تا واگن ریلی عبور کردند و به منطقه جنوبی شهر رسیدند.گریسی بلافاصله متوجه شد که تلوراسا دارد سخت تلاش می کند مشکلات خودش را از نظر ها پنهان نگه دارد. برای مخفی کردن این که اغلب مغازه ها خالی هستند ، انجمن های شهری اعلامیه های خودشان را به شیشه های آنها چسبانده بودند
.
او یک سری پروژه صنایع دستی را دید که توی یک مغازه که قبلاً کفش فروشی بوده قرار داشتند و پوستر های تبلیغات کارواش روی شیشه مغازه کتاب فروشی . پارچه بزرگی که سردر سالن سینما تیاتر بود رویش نوشته شده بود :"فستیوال بهشت !!! اکتبر امسال دنیا به تلوراسا می آد ". از سوی دیگر بعضی مغازه ها کاملاً نو به نظر می آمدند : یک مغازه فروش آثار هنری با ته مایه آثار جنوب غربی ، یک جواهر فروشی که تبلیغات دست بند نقره رویش زده شده بود ، یک خانه ی سبک ویکتوریایی که تبدیل به رستوران مکزیکی شده بود و روی تراسش میز های آهنی دکورش را کامل کرده بودند
.
گریسی نگاهی انداخت و گفت : " شهر قشنگیه
"
" مسایل اقتصادی خیلی رو تلوراسا فشار آورده ، ولی ما کارخانه روساتک الکترونیک رو داریم که سر پامون نگه داشته . ما تصویب کردیم که ماشین آلات جدید به شهر آورده بشن ، اما متاسفانه مالک جدید اعلام کرده می خواد این جا رو تعطیل کنه و اون رو به منطقه ای تو سن آنتونیو منتقل کنه
"
" اون وقت چه اتفاقی می افته ؟
"
" تلوراسا از بین می ره و می میره
"
سوزی خیلی راحت این را گفت و ادامه داد
:
"شهردار و انجمن شهر دارن سعی می کنن این جا رو به عنوان یه منطقه توریستی معرفی کنن تا جلوی این اتفاق رو بگیرن ، ولی ما تو یه منطقه دورافتاده ایم و احتمال موفقیت خیلی کمه
"
آن ها از کنار یک پارک با باغچه های گل کاری شده تمیز و مرتب عبور کردند و از کنار یک درخت بلوط پیر که روی یک مجسمه از قهرمان جنگ سایه انداخته بود
.
گریسی احساس می کرد خیلی خودخواه است . مشکلات او در مقایسه با مشکلات پیچیده ای که این شهر دوست داشتنی با آن رو به رو بود ، خیلی کوچک به نظر می امدند
.
جاده پیچید و سوزی کنار ورودی هتل کتلمن توقف کرد ، ماشینش را پارک کرد و پایش را از روی پدال برداشت
.
"گریسی من نمی دونم چه اتفاقی بین تو و بابی تام افتاده ، ولی می دونم که اون آدم بی انصافی نیست ، اگه کار بدی در حق تو کرده ، مطمئنم که می خواد جبرانش کنه
"
گریسی با خودش فکر کرد احتمالش خیلی کم است . وقتی بابی تام متوجه اخراج او شود، از خوشحالی می رقصد و تمام شهر را به خوردن استیک مهمان می کند
.




مشاهده ادامه مطلب

نوشته شده توسط دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان در دوشنبه 7 تير 1395 |
برچسبها: دانلود,رمان,بهشت,من,تگزاس,نوشته,سوزان,الیزابت,فیلیپس,فصل,شش, دانلود رمان,رمان جدید,ترجمه رمان,رمان بهشت تگزاس,بهشت من تگزاس,دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل شش,
امتياز مطلب: 3 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6

دانلود رمان بهشت من تگزاس نوشته سوزان الیزابت فیلیپس فصل پنجم قسمت سوم | بازديد: 27

دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل پنجم قسمت سوم

گریسی نمی دانست چطور باید جواب بدهد ، بنابراین لبخندی زد و فنجان قهوه اش را به سمت یکی از میز های تا شو برد . به محض این که نشست سعی کرد بابی تام را از ذهنش بیرون کند و در عوض به مسئولیت های کار جدیدش فکر کند . از آن جا که دستیار تهیه کننده پایین ترین رده کاری در گروه بود ، ممکن بود در نهایت با پرسنل نگهبانی و پشتیبانی مشغول به کار شود ، برگه های اعضای گروه را برایشان تایپ کند ، پیغام ها را ببرد و بیاورد و یا ده ها کار دیگر انجام دهد . وقتی ویلو را دید که به سمت او می آمد ، آرزو کرد او را برای کار به دفتر لوس آنجلس نفرستد . واقعاً آمادگی نداشت این ماجراجویی تمام شود ، این که هرگز بابی تام را دوباره در حالی که او را به دردسر انداخته ،نبیند ...
ویلو کریگ زنی حدوداً 40 ساله بود ، زنی که نگاه گرسنه آدمی را که با وسواس رژیمش را نگه می دارد ، داشت . او خیلی پر انرژی وارد کار و مبارزه می شد ، پشت هم سیگار مارک مارلبورو می کشید و به طور خلاصه می شد گفت بی ادب و بی ملاحظه بود ، ولی گریسی همچنان او را به شدت تحسین می کرد . داشت از جا بلند می شد تا با ویلو حال و احوال کند ، که او اشاره کرد سر جایش بنشیند و خود کنارش نشست .
" ما باید صحبت کنیم گریسی"
تندی لحن کلامش باعث شد گریسی احساس ناخوشایندی داشته باشد.
" خیلی خوبه ، من مشتاقم در مورد وظایفم بدونم "
" این همون چیزیه که می خوام در موردش صحبت کنیم "
یک پاکت سیگار از جیب جلیقه ی چند جیب هلویی رنگش بیرون کشید :
" تو می دونی که من از نحوه انجام کارت راضی نیستم "
" متاسفم ، من همه تلاش خودم رو کردم ، ولی ..."
" تو این حرفه نحوه عملکرد به حساب میاد نه بهانه ها . این که تو در به موقع رسوندن ستاره ما به این جا شکست خوردی ، هزینه خیلی بالایی داشته "
گریسی قبل از این که بخواهد توضیحی بدهد زبانش را گاز گرفت و زیر لب زمزمه کرد:
" متوجهم "

مشاهده ادامه مطلب

نوشته شده توسط دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان در دوشنبه 7 تير 1395 |
برچسبها: دانلود,رمان,بهشت,من,تگزاس,نوشته,سوزان,الیزابت,فیلیپس,فصل,پنجم,قسمت,سوم, دانلود رمان,رمان جدید,ترجمه رمان,رمان بهشت تگزاس,بهشت من تگزاس,دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل پنجم قسمت سوم,
امتياز مطلب: 3 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6

دانلود رمان بهشت من تگزاس نوشته سوزان الیزابت فیلیپس فصل پنجم قسمت دوم | بازديد: 29

دانلود رمان بهشت من تگزاس  فصل پنجم قسمت دوم

از دالاس به سمت جنوب غربی راه افتادند. از کنار مرتع های پراکنده ای که گاوها در آن ها چرا می کردند و از باغ های گردو گذشتند. وقتی شیب جاده بیشتر و اطراف پر از تخته سنگ های مختلف شد، گریسی نشانه های زیادی از زمین های شخصی و حیوانات بومی آن جا دید : بلدرچین، خرگوش های امریکایی، بوقلمون وحشی. بابی تام به او اطلاع داد که تلاروسا صد مایل دور تر در حاشیه ی یکی از روستاهای اطراف تگزاس قرار دارد. و تلاروسا به خاطر داشتن روابط محدود، مانند کرویل و فردریس برگ آن قدر پیشرفت نکرده است.
آن روز صبح، در مکالمه اش با ویلو، صاحب کارش به او دستور داده بود تا بابی تام را مستقیماً به لدر اسپرد ببرد. طویله ای که در چند مایلیِ خود شهر بود. پس گریسی تا عصر نمی توانست شهر را ببیند. از آن جایی که به نظر می رسید بابی تام جایی را که ویلو توضیح داده بود بلد است، گریسی دست از نشان دادن مسیر و خواندن تابلوها کشید.

مشاهده ادامه مطلب

نوشته شده توسط دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان در دوشنبه 7 تير 1395 |
برچسبها: دانلود,رمان,بهشت,من,تگزاس,نوشته,سوزان,الیزابت,فیلیپس,فصل,پنجم,قسمت,دوم, دانلود رمان,رمان جدید,ترجمه رمان,رمان بهشت تگزاس,بهشت من تگزاس,دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل پنجم قسمت دوم,
امتياز مطلب: 4 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6

دانلود رمان بهشت من تگزاس نوشته سوزان الیزابت فیلیپس فصل پنجم | بازديد: 32

دانلود رمان بهشت من تگزاس  فصل پنجم

سه شنبه شب، گریسی می دانست که کاملاً شکست خورده است. وقتی به برف پاک کن های درحال حرکت که ماه هلالی را ظاهر و پنهان می کردند، خیره شده بود و به صدای باران که به سقف ماشین می خورد، گوش می داد، به چند روز گذشته فکر کرد.
با این که به اندازه ی دالاس دور شده بودند، اما گریسی نتوانسته بود بابی تام را به موقع به تلاروسا برساند.
قطره های باران روی کاپوت به خاطر نورِ چراغ هایِ جلویِ ماشین می درخشیدند. گریسی سعی کرد با ویلو که هر از چند گاه تماسی می گرفت و به شدت عصبانی بود، دعوا نکند، و همچنان تلاش می کرد که نیمه ی پر لیوان را ببیند. حداقل در این چند روز قسمت های زیادی از کشور را دیده بود، و همین طور با جالب ترین آدم های عمرش آشنا شده بود : خواننده های روستایی و گاوچران ها، مربی های ایروبیک، تعداد زیادی از فوتبالیست ها، و کسی که به او یاد داده بود چطور یک روسری را مانند کراوات گره بزند.
بهتر از همه این بود که بابی تام سعی نکرده بود از دست او خلاص شود. هنوز مطمئن نبود که چرا در ممفیس او را رها نکرده بود اما گاهی اوقات احساسش به او می گفت که بابی تام دوست ندارد تنها بماند. به جز زمانی که برای تلافی روی پل، ماشین را متوقف کرد و او را به کناری کشید و تهدیدش کرد که او را پایین می اندازد، خیلی خوب با هم کنار آمده بودند. با این حال، گریسی آن شب احساس ناشی بودن می کرد.
" اون جا راحتی گریسی؟ "
گریسی هنوز نگاهش روی برف پاک کن بود. " خوبم، بابی تام. مرسی که پرسیدی. "
" انگار دسته ی در داره لهت می کنه. این جا سه نفره نیست. مطمئنی نمی خوای برگردونمت هتل؟ "
" بله، مطمئنم. "
چریل لین هوئل، که آن عصر با بابی تام بود، انگار که رنجیده باشد خودش را به شانه ی بابی تام چسباند و گفت: " بابی تام، عزیزم، این دختره می خواد تمام شب با ما باشه؟ "
" خلاص شدن از دست گریسی یه جورایی سخته، عزیزم. چرا وانمود نمی کنی که اصلاً این جا نیست؟ "
" وقتی این قدر باهاش حرف می زنی نمی تونم وانمود کنم که نیست. بابی تام، قسم می خورم که امروز بیشتر از من باهاش حرف زدی. "
" مطمئنم که این طور نیست عزیزم. گریسی حتی با ما توی رستوران ننشست. "
" میز کناریمون نشست و تو هم هی سرت رو برمی گردوندی و ازش سوال می پرسیدی. تازه من اصلاً نمی دونم بادیگارد می خوای چی کار. "
" آدم های خطرناکِ زیادی توی دنیا هست. "
" شاید، ولی تو از این دختر قوی تری. "

مشاهده ادامه مطلب

نوشته شده توسط دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان در دوشنبه 7 تير 1395 |
برچسبها: دانلود,رمان,بهشت,من,تگزاس,نوشته,سوزان,الیزابت,فیلیپس,فصل,پنجم, دانلود رمان,رمان جدید,ترجمه رمان,رمان بهشت تگزاس,بهشت من تگزاس,دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل پنجم,
امتياز مطلب: 3 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6

دانلود رمان بهشت من تگزاس نوشته سوزان الیزابت فیلیپس فصل چهار قسمت دوم | بازديد: 31

دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل چهار قسمت دوم


" نه عزیزم. اون نه. من دارم درباره ی اونی حرف می زنم که دست هایخیلی بزرگی داره. "
" هرچی ، اون یه ماشین داره. با رفیقش اون ماشین رو آوردن تا این دخترها سوپاپش رو تمیز کنن. "
" سوپاپ رو تمیز کنن؟ "
" یه شلنگ نشتی هم هست که نیاز به توجه داره. "
" متوجه شدم. "
" نگران سیبکِ فرمون هم هستن. "
" و همین طور جَنتِ رادیاتور. "
گریسی برگشت و متوجه شد که سینه ی بابی تام دارد از خنده می لرزد. " تو داری از خودت درمیاری! "
بابی تام خنده ی بلندی کرد و چشم هایش را از اشک پاک کرد.
گریسی دندان هایش را به هم فشرد. " اگه دست از حرف زدن برمی داشتی، به راحتی می تونستم فیلم نامه رو دنبال کنم. "

" بله خانم. "
گریسی به طرف صحنه برگشت و زمانی که آن مردِ دست بزرگ ، یکی از دست هایش را داخل یک قوطی دربازِ 10W-40 کرد و آن را روی بالاتنه ی مکانیک ریخت ، به سختی آب دهانش را قورت داد. دختر از شدت هیجان می لرزید. عضلات گریسی هم با دیدن آن صحنه سخت شده بود.
بازیگران به کارشان ادامه دادند و گریسی با اینکه می دانست تنها نیست، نمی توانست چشم از صحنه بگیرد. لب های خشک شده اش را تر کرد. قلبش به تندی می تپید. در تمام عمرش آن قدر خجالت زده و هیجانینشده بود ، و دوست داشت تک تک اتفاقاتی که روی صحنه می افتاد با مردی که کنارش نشسته بود انجام دهد.
بازیگری که دست های بزرگی داشت، شروع کرد به بازی کردن با کمربند ابزاری دختر. مرد بازیگر، دهانش جای دست هایش را گرفت. همان موقع گریسی احساس کرد که دارد عرق می کند.
پاهایش را به هم فشرد و کمی پیچ و تاب خورد. بابی تام وزنش را روی پای دیگرش انداخت. گریسی از گوشه ی چشم به او نگاه کرد و با وحشت متوجه شد که بابی تام به جای صحنه دارد به او نگاه می کند و خنده اش کاملاً قطع شده. یک دفعه بابی تام گفت: " من یه مقدار کار دارم. هر موقع خواستی خاموشش کن. " لپ تاپش را برداشت و به داخل اتاق رفت.
گریسی بهت زده به او که داشت از آن جا می رفت خیره شده بود. چرا یک دفعه این قدر بدخلق شده بود؟ و بعد نگاهش به روی صحنه برگشت.
اوه خدای من!

بابی تام در تاریکی اتاق ایستاده و به بیرون از پنجره خیره شده بود. در پس زمینه می توانست ناله هایی را که از تلویزیون می آمد، بشنود. خدای من. در شش ماه گذشته نتوانسته بود ذره ای علاقه به بودن با زنان زیبا که خودشان را به او می چسباندند، نشان دهد. ولی الان گریسی اسنو با آن اندام لاغر، لباس های زشت، بدترین مدل مویی که در زنی دیده بود و آن رفتار رئیس مآبانه که عصبانی اش می کرد، او را در وضعیت سختی قرار داده بود.

مچ هایش را روی قاب پنجره قرار داد. اگر این قدر مضحک نبود، می خندید. آن فیلم حتی صحنه های خیلی بدی هم نداشت، ولی با پنج دقیقه دیدنش، گریسی آن قدر حالش دگرگون شده بود که اگر بمبی آنجا می ترکید به آن توجهی نمی کرد.
برای یک لحظه وقتی که داشت گریسی را تماشا می کرد، سوءاستفاده کردن از حالت او درنظرش آمد، و این واقعاً مسخره بود. او بابی تام دنتون بود. شاید بازنشسته شده بود، ولی این باعث نمی شد که این قدر سطحش پایین بیاید که با یک دختر خیریه ای مثل گریسی اسنو روی هم بریزد.
پشتش را به پنجره کرد و به طرف میز رفت. مودم را از لپ تاپش به داخل خط تلفن زد و نشست. ولی قبل از آن که به ایمیل خود برود، دست هایش روی کیبورد ثابت ماند. امشب حوصله ی کار کردن روی معامله های کاری را نداشت.
مدام حالت صورت گریسی هنگام دیدن رود می سی سی پی جلوی چشم هایش بود. چقدر از زمانی که چنین اشتیاقی را احساس کرده بود، می گذشت؟ تمام روز، گریسی به چیزهایی اشاره می کرد که سال ها پیش از آن ها دست کشیده بود : شکل گیری ابر، شباهت راننده کامیون به ویلی نلسون و دست تکان دادن کودکی از داخل یک ون. چه زمانی ارتباطش را با خوشی های معمولی و ساده از دست داده بود؟
به کیبورد نگاهی انداخت و به یاد آورد که چقدر در گذشته از زندگی ساده اش لذت می برد. آن روزهای اول در یک بازار بورس بود، ولی بعد یک کمپانی کوچک وسایل ورزشی پشتش را گرفت. بعد از آن، در رادیو توسط یک کمپانی کفش های ورزشی کشف شد. اشتباهات زیادی در این راه کرد، ولی با این حال پول زیادی هم به دست آورد. ولی حالا نمی توانست ببیند که معنی و هدف تمام این کارها چه بوده، فکر می کرد که ساختن یک فیلم می تواند راه خوبی برای تغییر دادن افکارش باشد، ولی با شروع شدن آن، اشتیاق چندانی برای این کار نداشت.

مشاهده ادامه مطلب

نوشته شده توسط دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان در دوشنبه 7 تير 1395 |
برچسبها: دانلود,رمان,بهشت,من,تگزاس,نوشته,سوزان,الیزابت,فیلیپس,فصل,چهار,قسمت,دوم, دانلود رمان,رمان جدید,ترجمه رمان,رمان بهشت تگزاس,بهشت من تگزاس,دانلود رمان بهشت من تگزاس فصل چهار قسمت دوم,
امتياز مطلب: 3 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6

صفحات وب

صفحه قبل 1 2 ... 3 صفحه بعد

دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان نودوهشتیا,متن رمان

دانلود کتاب و رمان نودهشتیا ,خواندن رمان نودوهشتیا,متن رمان نودهشتیا

98novel